عدم قطعیت تصادفی و ادراکی

ریشه عدم قطعیت موجود در مسایل را می توان در دو نوع عدم قطعیت نهفته دانست. اولین نوع عدم قطعیت، عدم قطعیت تصادفی است که ناشی از ماهیت تصادفی مساله است که با استفاده از آمارواحتمال و الگوها و توابع توزیع آماری توصیف می گردد. مطالعه این جنبه از پدیده ها مبتنی بر نمونه هایی با حجم زیاد و این مفروض است که این نمونه ها از یک الگوی مشخص تحت عنوان توزیع احتمال پیروی می کنند، دومین نوع عدم قطعیت، عدم قطعیت ادراکی است که ناشی از پیچیدگی ذاتی پدیده و کمبود اطلاعات کامل در مورد آن است. برای توصیف و مطالعه این جنبه از پدیده ها نظریه سیستم های خاکستری به عنوان بسط یافته نظریه فازی در شرایط داده های کم یا اطلاعات کیفی ناکامل توسعه یافته است نظریه خاکستری می تواند شرایط فازی بودن را در برگیرد. به عبارت بهتر نظریه خاکستری به خوبی در شرایط فازی عمل می کند.

اندازه های عدم قطعیت: برای تصمیم گیری در شرایط عدم قطعیت، شناخت آن لازم و ضروری است. تا چند دهه گذشته، تصور براین بود که عدم قطعیت حاکم بر رویداد ها ناشی از وجه تصادفی آنهاست و می توان آن را به وسیله نظریه احتمال مدل سازی کرد، اما نظریه فازی نشان داد که تمام عدم قطعیت ها ناشی از وجه تصادفی حاکم بر رویداد ها نیست.

دسته بندی عدم قطعیت:

عدم قطعیت در لغت دارای معانی مختلفی است که عبارتند از:

  1. آنچه که دقیق نمی دانیم، سوال برانگیز و مساله ساز است.
  2. مبهم، تعریف یا تعیین نشده.
  3. شک برانگیز، نامطمئن، نداشتن آگاهی دقیق
  4. سر بسته بودن.
  5. بی ثباتی و متغییر
  6. غیرقابل اعتماد یا غیر قابل اتکا ، درمعرض تغییر.

با تامل در این معانی به نظر می رسد به دو دسته عدم قطعیت در می یابیم که عبارتند از: مبهم بودن(Vagueness) و سربسته بودن(Ambiguity).

به طور کلی مبهم بودن با مساله تمایز دقیق قایل شدن بین پدیده ها مرتبط است، چرا که در دنیای واقعی نمی توانیم تمایز دقیق بین پدیده ها قایل شویم. به سخن دیگر، اگر ما نتوانیم مرز دقیقی بین پدیده ها ترسیم کنیم آنها در برخی از جنبه ها مبهم خواهند بود. تعدادی از مفاهیم مرتبط با مبهم بودن عبارتند از: فازی بودن، تیرگی، تاریکی، روشن نبودن، غیرقابل تمایزبودن و نادقیق بودن.

از طرف دیگر، سربسته بودن با روابط یک یا چند مرتبط است. یعنی در مواقعی که در انتخاب از بین دو یا چند راهکار ترید وجود دارد، یا سربسته بودن روبرو هستیم. تعدادی از مفاهیم مرتبط با سربسته بودن عبارتند از: نامشخص بودن، رابطه یک به چند، کلی و عمومی بودن، تنوع، انشعاب تباین، اختلاف و گوناگونی.

برای مواجهه با عدم قطعیت ناشی از مبهم بودن و سر بسته بودن چارچوب های ریاضی مناسبی ارائه شده است. مجموعه های فازی چارچوبی را برای روبرو شدن با مبهم بودن و اندازه های فازی، چارچوبی را برای روبروشدن با سر بسته بودن فراهم می آورند.

چارچوب کلی مواجهه با مبهم بودن، اندازه های میزان فازی بودن است که با استفاده از نظریه مجموعه های فازی تبیین می گردد. چارچوب کلی مواجهه با سر بسته بودن نیز اندازه های فازی است که شامل اندازه هارتلی (Hartly)، آنتروپی شانون (Shano Entropy)، عدم قطعیتU، اندازه ناسازگاری در شواهد، اندازه اغتشاش در شواهد و اندازه نامشخص بودن شواهد می باشد.

چارچوب کلی اندازه های عدم قطعیت را می توان در قالب نظریه مجموعه های قطعی نظریه احتمال، نظریه مجموعه های فازی (نظریه امکان) و نظریه ریاضی گواه طبقه بندی کرد. نظریه مجموعه های کلاسیک فقط شامل یک نوع عدم قطعیت (اندازه هارتلی) است. در نظریه احتمال، آنتروپی شانون وجه تصادفی عدم قطعیت را در بر می گیرد نظریه مجموعه های فازی (نظریه امکان) هم برای مواجهه با مبهم بودن (اندازه های میزان فازی بودن) و هم سربسته بودن عدم قطعیتU مورد استفاده قرار می گیرد. نظریه ریاضی گواه نیز سه وجه عدم قطعیت یعنی ناسازگاری، اغتشاش و نامشخص بودن در شواهد را در بر می گیرد.