شاگرد اول بودن بهتر است یا زندگی کردن

کاش به فرزندانمان بیاموزیم که شاگرد دوم بودن، چقدر می‌تواند از شاگرد اول بودن، ارزان‌تر باشد. به آنها بگوییم که شاگرد اول بودن از شاگرد دوم بودن بهتر است، اما در تصمیم‌گیری و انتخاب و برنامه‌ریزی برای زندگی، فقط «بهتر» بودن مهم نیست. هزینه‌ی مناسب کردن هم مهم‌ است. اگر پنج ساعت درس خواندن در هفته به نمره‌ی ۱۵ و ده ساعت درس خواندن به نمره‌ی ۱۸ منتهی شود. شاید برای ۱۹ گرفتن بیست ساعت وقت لازم باشد و برای ۲۰ گرفتن چهل ساعت. وقتی که فرزند خود را وادار می‌کنیم که برای ۲۰ تلاش کند و توضیح می‌دهیم که ۱۹ برای تو خوب نیست، به او می‌آموزیم که نصف عمر مفید خود را «صرف بازی رقابت» کند.

او بزرگ می‌شود و به خاطر می‌سپارد که دوم بودن خوب نیست. «معاون شرکت» بودن خوب نیست و او باید «مدیر شرکت» باشد. از موقعیت خوب خود، ناراضی می‌شود. او خوب به خاطر دارد که شما تایید کرده‌اید که بیشتر وقت گذاشتن و اول شدن،‌ به همه‌ی سختی‌ها و محرومیتها می‌ارزد و او این بار،‌ همسر و فرزندانش را از حضور خودش در خانه محروم می‌کند. زود می‌رود و دیر بازمی‌گردد.

در بین دوستانش، او بهترین خانه یا بهترین ماشین را ندارد و باز یاد شما می‌افتد که اول بودن، به هر قیمتی می‌ارزد. پس به سراغ رشوه و فساد می‌رود. چون در کارنامه‌ شغلی‌اش هم، رتبه‌ی نخست و نمره‌ی بیست را می‌خواهد.

نگویید که ما گفتیم بیست اما نه به هر قیمتی. گرفتن فرصت بازی و شادی و استراحت و رشد و یادگیری و محدود کردن افق دید فرزندان به صفحه‌ی کتاب، بالاترین قیمتی است که در آن سن، می‌توانستند پرداخت کنند و خوب به خاطر می‌سپارند که اول بودن، به هر قیمتی می‌ارزد.

کاش وقتی فرزندمان نمره‌ی هفده را به خانه آورد، به جای اینکه بگوییم بقیه چند شدند و معدل کلاس چند بود، بپرسیم در آزمون قبلی، نمره‌ات چند شده بود؟ وقتی که یاد گرفت، معدل پایین کلاس می‌تواند توجیهی برای نمره‌ی پایین او باشد، در بزرگسالی نیز، رفتارهای نادرست بزرگ دیگران را بهانه‌ای برای رفتارهای نادرست کوچک خود خواهد کرد. او یاد می‌گیرد که وقتی دروغ گفت، در توجیهش بگوید: دیگران هم دروغ می‌گویند. بیشتر از من. او این نحوه استدلال را از ما آموخته است. اما وقتی می‌پرسیم،‌ نمره‌ی قبلی‌ات چند بود، می‌آموزد که هر کس با گذشته‌ی خودش مقایسه می شود. او مسیر رشد و پیشرفت را طی خواهد کرد،‌ بی آنکه جلوتر بودن دیگران، بی‌انگیزه‌اش کند و عقب ماندن اطرافیان،‌ در دلش شادی نهانی ایجاد کند.

کاش هرگز از هوش خوب او نگوییم. از تلاش زیادش بگوییم. اگر از هوشش گفتیم،‌ دیر یا زود، با هر شکست یا اشتباه، باور خود را به هوش بالایش و به حرف‌های ما از دست خواهد داد. زندگی جایی نیست که شکست یا اشتباه، اجتناب پذیر باشد. اما وقتی از تلاش زیادش گفتیم، اگر هم شکست یا اشتباه کرد، باورش را به خودش از دست نمی‌دهد. بلکه تصمیم می‌گیرد که بهتر و بیشتر تلاش کند. هر شکستی او را محکم‌تر و پرتلاش‌تر خواهد کرد. ضمن اینکه به تدریج خواهد آموخت، که چیزی باعث افتخار است که برای تلاشش،‌ زحمت کشیده باشد. نه چیزی که با آن، به دنیا آمده باشد.

کاش وقتی او به خانه آمد و گفت بالاترین نمره را به دست آورده و خیلی‌ها،‌ در امتحان حتی نمره‌ی قبولی نگرفتند، به جای لبخند و تشویق، بپرسیم: چه شد که قبول نشدند؟ تو هیچ کاری نمی‌توانستی بکنی که نمره‌ی بهتری بگیرند؟ تا او بیاموزد که لذت و افتخار، زمانی معنا دارد که دیگرانی هم باشند که کمابیش در آن شریک شوند. او باید یاد بگیرد که در آینده هم، زمانی از خودرو گرانقیمت خود لذت ببرد، که دیگران، یک خودرو متوسط در اختیار داشته باشند. او باید یاد بگیرد که هیچ کس از متوسط اطرافیانش چندان فراتر نمی‌رود و دانش‌آموزی که معدلش با میانگین کلاس، فاصله‌ی بسیار دارد، یا طرد خواهد شد، یا تنبل.

کاش به خاطر داشته باشیم، که مدرسه، در اولویت نخست، تمرین حضور در جامعه است و نه فرصتی برای کسب نمره و مدرک. مهم نیست که معلم به او نمره‌ی درستی داده یا نه. حتی مهم نیست که حقش بیشتر بوده یا کمتر. مهم آموختن این است که چگونه برای گرفتن چیزی که باور دارد حق اوست صحبت می‌کند. مهم این است که یاد بگیرد بین سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، مرز باریکی وجود دارد که انسان بودن از همان نقطه، آغاز می‌شود… .

وصیتی زیبا برای زندگی ابدی من و شما

وصیتی زیباتر از این دیده بودید

وصیتی زیبا برای زندگی ابدی

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.   در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهندچشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.    هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود  ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنودآنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

       اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند…

جهنم و بهشت (من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم)

روزی یک مرد با خداوند مکالمه ای داشت: ‘خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ ‘، خداوند او را به سمت دو درهدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: ‘تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است’، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد گفت: ‘خداوندا نمی فهمم؟!’، خداوند پاسخ داد: ‘ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!’

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.

درسی از چارلی چاپلین

چارلی چاپلین میگوید آموخته ام که

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.آموخته ام … که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردیآموخته ام … که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن استآموخته ام … که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفتآموخته ام … که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنمآموخته ام … که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیمآموخته ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن ویآموخته ام … که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی استآموخته ام … که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کندآموخته ام … که پول شخصیت نمی خردآموخته ام … که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کندآموخته ام … که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورمآموخته ام … که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهدآموخته ام … که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمانآموخته ام … که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را داردآموخته ام … که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویمآموخته ام … که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترمآموخته ام … که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کردآموخته ام … که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارمآموخته ام … که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد

تصفیه هوا با گل های آپارتمانی

حتما پیامک های تبلیغاتی انواع وسایل تصفیه هوای خانه به دست شما هم رسیده، اما بعید است پیامک تبلیغاتی چند گل را دریافت کرده باشید. شما میتوانید گل های خانه را با دیدگاه بهداشتی ـ زیبایی انتخاب کنید تا ضمن داشتن خانه ای زیبا، هوای پاک تنفس کنید.
هفت گیاه زنبق، بامبو، آفتابگردان، بگونیا، آلوئه ورا، داوودی و آگلونما خاصیت درمانی دارند. این گل ها، گیاهان آپارتمانی هستند. بنابراین براحتی می توانید آنها را در منزل نگهداری کنید و پرورش دهید. نفس کشیدن این گیاهان باعث تمیز شدن هوای خانه می شود و به این ترتیب هوایی که نفس می کشید سرشار از سلامت است.
از بین این گیاهان، بامبو به کمترین رسیدگی نیاز دارد، اما بیشترین تاثیر را در حفظ پاکیزگی هوای خانه دارد. زنبق و آفتابگردان هرچند به دو شکل شاخه ای و ریشه ای وجود دارند، اما نوع ریشه ای آن تاثیر بیشتری در تصفیه هوای خانه دارد. به نظر شما هر کدام از این گیاهان چگونه در تصفیه هوای خانه تاثیر می گذارند؟

  آگلونما، فیلتر هوا

این گیاه که رنگ های مختلفی اعم از قرمز و طلایی دارد یکی از بهترین گل ها برای تصفیه هواست. به دلیل تاثیر بسیار مثبت آگلونما در تصفیه هوای خانه، به آن فیلتر هوا می گویند. این گیاه باید در نور کم، رطوبت معمولی خانه و دمای ۱۰ تا ۱۵ درجه سانتی گراد نگهداری شود. بنابراین آگلونما را می توانید در همه جای خانه بویژه نقاط کم نور و سرد اتاق نگهداری کنید. این گیاه با تقسیم ریشه در بهار قابل تکثیر است.

 

آلوئه ورا، گیاه چندمنظوره


بیشتر ما این گیاه را به عنوان گیاهی برای درمان سوختگی ها و حفظ سلامت پوست می شناسیم. علاوه بر این که برای رفع مشکلات گوارشی بویژه زخم معده، مصرف آن را توصیه می کنند، اما اینها بخشی از ویژگی های آلوئه وراست. طبق اعلام نظر سازمان ناسا، آلوئه ورا یکی از بهترین گیاهان برای تصفیه هوای منزل است. ویژگی این گیاه جذب گازهای سمی موجود در هوای خانه به دلیل برگ های گوشتی آن است. هر چه برگ های این گیاه گوشتی و پرآب تر باشد، تاثیرش در تصفیه هوای منزل بیشتر است. بنابراین بهتر است از انواع بزرگ و پربرگ این گیاه استفاده کنید.
زنبق، جارو برقی هوا
این گیاه یکی از گل های ویژه فصل بهار است. بنابراین می توان این گل را کاشت و به صورت گلدان در خانه نگهداری کرد. به این گیاه جاروبرقی هوا می گویند. به این دلیل که ترکیب های خطرناکی مانند تری کلرواتیلن، فرمالدئید و بنزن را جذب می کند. این گیاه در آپارتمان براحتی قابل نگهداری است، چون به نور زیادی نیاز ندارد، اما رطوبت آن باید همیشه تامین باشد. برای داشتن این گیاه کافی است پیاز آن را از گلفروشی ها بخرید و آن را داخل گلدان با خاک مرغوب بکارید. نور غیرمستقیم آفتاب فراموش نشود.

بامبو، با قد یک و نیم متری

از چند سال پیش، خرید بامبو که زادگاهش کشور چین است، در کشور ما بشدت رایج شد. این گیاه غیر از جنبه تزئینی، خواص درمانی هم دارد؛ ساقه آن می تواند بنزن، منواکسیدکربن و کلروفرم را از هوای اطراف دریافت کرده و به این ترتیب هوای خانه را پاک کند. بامبو در فضای آپارتمان تا یک و نیم متر هم قد می کشد. این گیاه هیدروفونیک است، یعنی به خاک نیاز ندارد. یکی دیگر از ویژگی های بامبو، ایجاد رطوبت در فضای خانه است. بنابراین یکی از بهترین مکان ها برای نگهداری آن، اتاق خواب کودکان است. این ویژگی معجزه این گیاه برای لطافت هوای خانه در فصل های گرم و خشک سال است. برای قلمه زدن بامبو کافی است آن را از ناحیه گره ساقه اش ببرید و داخل ظرف شیشه ای بگذارید تا ریشه بدهد.

آفتابگردان، ویژه اتاق خواب

گل آفتابگردان همان طور که از اسمش پیداست، باید در معرض نور آفتاب رشد کند، اما این گیاه را به عنوان گلدان ویژه اتاق خواب معرفی می کنند. می دانید دلیلش چیست؟ دلیل آن تاثیر مثبت این گیاه در جلوگیری از آسیب نامناسب گرد و غبار در اتاق خواب است. به همین دلیل با این که توصیه می کنند اتاق خواب وسایل کمتری داشته باشد تا گرد و خاک در آن ایجاد نشود، اما قرار دادن چند گلدان آفتابگردان، ضمن زیبایی فضای اتاق، باعث تولید اکسیژن بیشتر در فضای خانه می شود. البته نوع خاصی از آن به نام Gerbera daisy بیش از همه این ویژگی را دارد. امسال عید فضای اتاق خواب را با چند گلدان آفتابگردان، سالم و زیبا کنید. نگهداری از آن کار سختی نیست و فقط باید گلدان را در معرض نور آفتاب قرار داده و یک روز در میان به آن آب بدهید.

بگونیا، ریه ای با پنج رنگ

بگونیا، بیشتر گیاه فصل تابستان است، اما در فصل بهار هم وجود دارد و می توان از آن برای تصفیه هوای خانه کمک گرفت. بگونیا پنج رنگ صورتی، سفید، گل بهی، زرد و قرمز دارد. این گیاه باید زیر نور مستقیم آفتاب نگهداری شود. بنابراین بهترین مکان برای نگهداری آن پشت پنجره نورگیر خانه است. بگونیا، بنزن موجود در هوا را جذب می کند. این ترکیب سمی علاوه بر هوا، در چسب های مایع و واکس ها هم وجود دارد. این گیاه را باید هر روز آب بدهید و در معرض نور مستقیم خورشید که از پنجره به داخل می تابد، قرار دهید.
داوودی، گل روزهای سخت
این گیاه در طب سنتی چین به عنوان دارو مورد استفاده قرار می گرفت. به همین دلیل در چین باستان سطح گسترده ای از زمین های زراعی این کشور زیرکشت گل داوودی بود. مردم چین ساقه سبز این گیاه را کوبیده و از آن گیاه دارویی یا غذاهای خاصی درست می کردند. این گیاه علاوه بر ویژگی هایی که به آن اشاره شد، می تواند در فضای کاملا بسته و کوچک نیز رشد کرده و آلودگی هوا را جذب کند. یکی از مهم ترین اثرات این گیاه، جمع آوری آلودگی بنزن است. علاوه بر این که این گیاه می تواند بوی نامطلوب ناشی از رنگ، مواد شوینده و… را نیز از بین ببرد. بنابراین اگر خانه را تازه رنگ کرده اید حتما چند گلدان داوودی اطراف خانه بگذارید تا بوی نامطلوب رنگ هر چه زودتر از بین برود و خانه با عطر خوب پذیرای مهمانان باشد.