تقدیم به گیسو سپید زندگی ام مادر

به نام خالق خوبی ها

تقدیم به مادرم، تاج سرم

 گیسو سپید زندگی ام

از ازل که مرا با خاک گل سرشتند عشق مرا در دلت نهادی. چشمهایم را به زیبایی های دنیا گشودی. در گوش هایم خلاصه خوبی ها را اقامه کردی. دست هایم را گرفتی و پا به پایم یا علی گفتی تا دنیا را زیر پاهایم احساس کنم. بر سر گهواره ام بیدار نشستی و خفتن آموختی. گریه هایم لالایی شب هایت بود. خون جگر خوردی تا من از شیر وجودت سیراب شوم. درلابلای گیسوان سفید و بلندت ردپای کودکی ام پیداست. پروانه شمع وجودم گشتی و چشمهایت را به رفتنم دوختی تا با دلشوره هایت برگردم. قد رعنایت خمیده شد تا سرو قامتم برافراشته شود. قلم به دستم دادی تا بتوانم درخت دانشم را آبیاری کنم. صبح ها با صدای دعای موفقیت های فرداهایم بیدار می شدم.

سالهاست که با هم هستیم اما افسوس که مرا کمتر می شناسی. خواستم بگویم تا بدانی که گوشه دلت بزرگ شده است هر چند که در چشم تو هنوز هم بچه است.

خوب به یاد دارم که همیشه می گفتی صبر کن چون خدا صابرین را دوست دارد و به من امید می دادی که انتظار همیشگی نیست. دست هایم به سویت دراز می شد و تو هرگاه چیزی می خواستی دست هایت را به سوی آسمان بلند می کردی. چشمهایم غرق زیبایی شکوفه های لبخند هایت بودند اما نصیحتم می کردی زیبایی باید در باطن تو باشد نه اینکه غرق زیبایی ظاهری شوی. وقتی اشک در گوشه چشمهایت حلقه می زد با بغضی در گلو می گفتی که هر چه داری از سر خیر دعاهای پدر و مادر مرحومت داری. چشمهایم درعمق نگاهت بزرگی را در نگاهت می دیدند نه به آنچه می نگریستی. آنچنان عطر محبت در فضای خانه پر بود که هرگز به دنبال لبخند های خیابانی نبودم. گوش هایم هرگز زمزمه نصیحت هایت را از یاد نخواهند برد.

از مادر مهربانتر و دلسوزتر، خالق مادر است که آنرا به من هدیه داده است. با ارزشترین چیزی که دارم تنها نفسی در قفس جانم هست که آنرا هم بواسطه تو خدا به من عطا کرده است. چطور ممکن است محبت و زحمات تو را فراموش کنم.

مردم دیده ها را باور می کنند اما هنر در باورکردن ندیده هاست من می دانم که هنرمند بزرگی هستی و مرا باور می کنی.

1 فکر می‌کنند “تقدیم به گیسو سپید زندگی ام مادر”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*